سيد محمد باقر برقعى

750

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ايرانى من ايرانىام ، هست ايران سرايم * به نام عزيزش غم از دل زدايم پدر در پدر هست اسلام دينم * محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسولم ، خدايش خدايم ز آيات قرآن كه محكم كتاب است * بجويم در آلامِ روحى شفايم علىّ شاهِ مردان ولىّ است بر من * كه بر اوست در كارها اتّكايم امامان اثنى عشر در جهانند * يكايك پس از يكدگر پيشوايم به فردوس و دوزخ بود اعتقادم * به عدل الهيست خوف و رجايم مسلمانم ، امّا وطن‌دوست هستم * كه مام وطن هست فرّ همايم چو يزدان‌پرستم ، وطن كى پرستم * ولى هست ايران گرامى برايم من ايرانىام ، بس همين افتخارم * سر خود سزد گر به گردون بسايم طبيعيست بر زادگه چون‌كه پيوند * نيارست گفتن كز ايران جدايم به پاكان و نيكان عالم قسم باد * كه اندر همه حال ميهن ستايم به اهل وطن لاجرم مهربانم * به فرياد گويم كه : ملّت‌گرايم به اين مرز فرخنده چون عشق ورزم * زنم دم به معشوق خود از وفايم بود وقف اين ملك يكسر وجودم * كه مشغول ميهن بود فكر و رايم از اين رسم و راهى كه بگزيده‌ام من * نلرزيده دستم ، نلغزيده پايم برم داورى گر به هر دادگاهى * پذيرند ، چون حقّ بود ادّعايم مخوان گفته‌ام ژاژخايى و ياوه * سخن ، راست گويم ، ز عهده برآيم من ايرانىام ، از نژاد فريدون * پدر پور زالم ، نريمان نيايم به پاكىِ گوهر مرا نيست ترديد * ز نسل دليران كشورگشايم و ليكن كنون غير ايران نخواهم * كه چشم طمع نيست بر هيچ جايم « مصدّق » جوانمرد آزادانديش * دهد رهنمودم ، شود رهنمايم به آزادىِ فكر چون مىنهم ارج * جگر خسته اكنون ز تير جفايم